Sunday, November 05, 2006




بضی وقتها شنیدن صدای فکرت توی فضا

ترو می تونه به اون حقیقت مسخره نزدیک تر کنه
......که تو هنوز

ولی من می خوام دیگه نبینم

دیگه نشنوم

..........که هنوز

Wednesday, September 06, 2006



انقدر به انتظار نشسته ام که تمام وجودم تنهایی ام را زمزمه می کند
به اهنگی می ماند که خوش خوشان با زیبا یی اش مرا به سکوت
مرگبار کلمات می کشاند

Tuesday, September 05, 2006

Monday, August 21, 2006




تنهایی ام می داند برمن چه می گذرد
می داند که چه قدرسنگین قدم برمی دارم
می داند که سایه ام نیز بر من سنگینی می کند

Tuesday, August 15, 2006


دارم سعی می کنم چیزی بنویسم که یه کم به حسم نزدیک باشه چیزی مثل سکوت
حتما می گی دیونه شدم و با خودت می گی سکوت چیزی نیست که بشه اون و نوشت
ولی این و بدون انقدربا سکوت زندگی کردم که حالا بتونم اون و بنویسم

Monday, August 14, 2006

Sunday, July 23, 2006


تباهم کردی زندگی ام را وجود از دست رفته ام را
فغان زاری ام زمزمه گوش خراش تنهای ام خواهد شد

تکرار نفسهایم نیزﺁزارم می دهد.گلویم سنگینی می کند
دلم اشوبی عجیب دارد

Saturday, June 24, 2006

ااامین

من را ازخودم بگیر
بمیران
به سادگی
ااااامین

Monday, June 19, 2006


پی کدام بی پایانی مراخواهند برد نمی دانم

Saturday, June 17, 2006

انتها




کاش می شد لحظه به انتها رسیدن رو برای تو بگویم

نوش

تمامی وجودم را از تنهایی سرکشیدم، تلخ بود

Friday, June 16, 2006

پیشگویی ادامه برای هیچ ، زیرکانست نه؟

Wednesday, June 14, 2006


.خاطره بودنش را زندگی کردم مثل هر روز،هرچند او نیز

Friday, May 26, 2006

گاهی


هرزگاهی صدای نبودن خنده های کودکیم
مرا به یاد دوست داشتن تنهایی ام می اندازد

Wednesday, May 24, 2006

تمامی نبودنش را با لبخند بی منت لبانش از یاد بردم ......

Tuesday, May 23, 2006

انتظار


پی ِبی پایانی ِ این انتظار، تنهایی بی انتهایم را می گریم
انقدر که دلم می خواهد به انتهای این سردرگمی برسم
برای تو گریستن نیز دیگر ارامم نخواهد کرد
انقدر گریستم که اشکهایم هرزگاهی دوری ِگونهایم را به ثانیه ای سپری خواهد کردوانقدر راحت می روی و می گذری که انگار نبودنم برایت کلامی بیش نیست میدانم، تو باز خواهی رفت، انقدر سبک که رفتنت قدمی بیش نخواهد بود ومن باز خواهم مرد....
. گفتم باز؟ وای بر من که برای رفتنت لحظه شماری می کنی

Friday, April 07, 2006


میل طبیعی به بیان مطلب : ولی سیرم ممنون
میلی برای بلعیدن کلمات ناقص الخلقه شما مرد مان ابله که همه چیز را در خود می بینید ندارم وای بر شما که گوش شنوایی برایتان نیست

Tuesday, March 07, 2006

Monday, March 06, 2006

تنهایی

وجود سرشار از تهی ام را برای تکرار تنهایی ام نثار تو خواهم کرد تا شاید بی منتی ادمی را با خود به یدک کشم به ان خیال که فریاد تنها یی ام را به گوشت رساندم وتوتمام ان تنهایی را به نظاره نشستی اری بی منتی تو را خواهم اخر تمام تنهایی پرام را نثارت کردم دیگر چیزی ندارم

Saturday, March 04, 2006

تنهایی


تنهایی ام می داند برمن چه می گذرد
می داند که چه قدرسنگین قدم برمی دارم
می داند که سایه ام نیز بر من سنگینی می کند

Thursday, March 02, 2006

غبطه



بهتره که بی درنگ بگم : به شما غبطه نمی خورم،اصلا غبطه نمی خو رم
چون هیچ چیزه غبطه اوری درحال و روزتان ندیدم
جز یک چیز، شما انچه را که نمی توانید ببینید، می توانید بنویسید
واگر چنین خوش داری که به حا لت غبطه بخورم این تفاوتی ناچیز ا ست
و بگویم در عوض مرگ نزد من با طنی متفا وت دارد
هنگامی که مرگ چهره را لمس می کند،
تن هیچ تغییری نمی کند در نهایت،مختصر تب
مردگان ما در قایقی گذاشته می شوند
قایق بر روی رودخانه روشن به کجا می رود، کس نمی داند
تنها قایقرا ن بزرگ خبر دارد، قایقرانی که درباره ا ش هیچ نمی دانیم
مگر انکه هست